یک متن شورانگیز/ سرویس موسیقی "کافه سینما" به مناسبت ۲۴۶ مین زادروز لودویگ وان بتهوون منتشر می کند: دربارۀ سمفونی نهم، چکامه ی شادی

کانال تلگرام دمادم
جهت خواندن و پیگیری اخبار منتخب روز ایران و جهان به کانال تلگرام دمادم بپیوندید.

فریدریش فون شیلر:
«آنکه در روی زمین، شایسته ی مهر دوستی و برادری باشد،
شادی اش را با شادی ما می آمیزد،
چراکه شادی و مهر
چرخ های "زمانِ دنیا" را به گردش درمی آورد.»

کافه سینما-نگار میرکتولی: شادی در نگاه «شیلر» حسّ پرجوش همدردی است که سبب یگانگی انسان ها می شود و به دنبال خود، "هم آهنـگی و خِرد" پدید می آورد. شادی، شراره ی دل انگیز خدایان است و میوه ی کشت زاران بهشت. شیلر، شادی را هدفِ پایانی آدمی می داند و بتهـوون، ظرافت ویژه ای به کار می برد و میوه ی کشتزاران بهشت را در پس زندگانی زمینی قرار می دهد.

آری، بتهـوون، "چکامه ی شادی شیلر" را برگزید و آن را با همه ی شکـوه و زیبنـدگی اش به جهان موسیقی برد تا واژگان چکامه به بنای یادگار وی تبدیل شوند. هدف بتهـوون، این بود تا شانه های خود را از زیر فشار غزل های شیلر رها کند و در اوج بی نظمی، نظم خویش را پدیدآورد و بدان پختگی بخشد، ارتش بزرگی را به حرکت درآورد و پیروزمندانه به شهر آرزوها برسد.

اُتّو بنش: «بتهـوون، با افزار سخن و موسیقی یک "درام فلسفی" پدید آورد و به آرمان های شیلر جامه ی عمل پوشاند.»

بتهـوون: «غزل اگر با جان و روح قهرمانی درآمیزد آرامشی زلال و بی کران پدید می آورد.»

بتهـوون، شیلر را گرامی می داشت و شاید بیش تر از گوته، و سال ها در این ستیز بود که بر پایه ی غزل های او آهنگ بسازد. او به کارل چرنی گفته بود: «آهنگ ساختن برای غزل های شیلر دشوار است چراکه آهنگساز باید از او دورتر و بالاتر پرواز کند.» و شاید به همین سبب یک عمر چون پروانه ای بر گرد "چکامه ی شادی" می چرخید و آن را لمس نمی کرد. تا آنکه سرانجام این خواهش سوزان، چنان در جان او زبانه کشید که ترس را کنار گذاشت و دست به کار شد. زیرا او در این هنگام کوله باری از پختگی بود، بیانی ژرف و توان مند داشت و می توانست چکامه ی شادی شیلر را با موسیقی درآمیزد، از او پیش تر رود و سرزمین های ناشناخته ای را بیابد و به فرمان خویش درآورد. آری، خداوندگار موسیقی در این جا به تاخت و تاز پرداخته بود تا لگام قدرت را از دستان چکامه سرا بگیرد و در میدان خود اسب بتازاند و اثری دراماتیک را در جهان موسیقی بیافریند که همه ی فرم های هنری در آن به کار رفته باشند و شاید همین اندیشه سبب ساختن فینال سمفونی نهم شد. بنابراین او

رسیتاتیف ها،
لید،
کورال،
واریاسیون ها،
فوگاتوی سازی،
کورال دوبل فوگ،

و بسیاری از عنصر های دیگر را در این کوره ی آتش ریخت و در پایان "پولادی یگانه" آفرید. او فرم های گوناگون و نامشروع را به پیوندِ یکدیگر در آورد. واژگان را نوشت و آنها را به نبرد با نت ها فرستاد. باید پذیرفت که هیچکس بهتر از بتهـوون هنر ترکیب و تالیف را نمی دانست.

 فینال سمفونی نهم
پرده ی نخست

در فینال سمفونی نهم، "پانتومیم {بخشِ سازی}، جای خویش را به تراژدی {بخشِ آوازی}" می سپارد. بدین گونه که با آغاز سمفونی، نقش و نگارها چون توده های ابر از گرداب برمی خیزند و بر فراز زمین های پهناور به راه می افتند و در این رویداد اسرارآمیز سخنی به زبان نمی آورند؛ ولی در نیمه ی دیگر، نقش و نگارها گویا می شوند، انگار که تماشاگر از دنیای رویا بیرون می آید و آنچه را که در خیال دیده از زبان سخن می شنود و درمی یابد که رویا چیزی جز راستی نبوده است.

در پرده ی نخست، به بانگِ سازهای بم، سازهای چوبین {ابواها، کلارینت ها و باسـون ها} به آرامی و شیرینی پاسخ می دهند و هیاهوی پرشور ارکستر با ملودی طبل ها و ترومپت ها برانگیخته می شود و سازهای بم به بیان رسیتاتیف می پردازند. در این هنگام "شادی پاک" پس از روزگاری شکیبایی، فرا می رسد و سرتاسر سمفونی را در آغوش می گیرد. شادی سیمایی عارفانه دارد و به سان پرستوی سبک بالی است که خیزبرمی دارد، گاهی چرخ می زند، دمی تازه می کند و به پرواز ادامه می دهد.

به راستی، این آهنگ خوش و این پرستو که پس از این همه شکیبایی، جان های شیفته بازش می شناسند چیست؟ این پرستوی زیبا، پیام آور موسم شادی است و زمانی که از راه می رسد همگان بر او درود می فرستند.

بتهـوون سال ها در این باره اندیشید، در تاریکی شب، زیر آسمان پر ستاره، به این سو و آن سو می رفت، و به نبرد ادامه می داد. تا آن که نخستین پاره های آواز بر اندیشه ی وی نشست و او را به شگفتی آورد.

شیندلر: «سرانجام کوشش بتهـوون به بهره رسید، یک روز وارد اتاق شد، مرا دید و بانگ برآورد: یافتم! یافتم! و در دفتر روزنویس خود یادداشت کرد:

بیایید تا چکامه ی جاودانی شیلر را به آواز بخوانیم!»

بالای برگ ویژه ی ارکستر
رسیتاتیف

آوای آدمی، سرشت موسیقی ناب را درهم نمی ریزد و گردش کهکشان موسیقی، بی کرانگی فلک را پیش روی ما می نهد. با آوای آدمی، جهانِ دیگری پدیدار می شود، جهانی زلال و روشن، پنداری هزاران هزار نفر با هم آواز می خوانند و این هزاران هزار نفر ما هستیم و چکامه ی شادی از آن ماست. پرنفوذترین آوا سخن را آغاز می کند:

O Freunde, nicht diese Töne

و خواننده ی باریتون دو بار بانگ برمی آورد:

Freude! Freude!
شادی
شادی

بم آوایان ندای او را دوبار بازگو می کنند

شادی
شادی

سپس خواننده ی باریتون به تنهایی نخستین بنـد را می خواند:

شادی
ای شراره ی دل انگیز خدایان
ای دُخت بهشت
ما با شعله هایی سرمست
به پیش گاه تو راه می یابیم
ای بلنـدآستان
نیروی تو آنچه را که زمانه سخت پراکنده است
به هم پیوند می دهد
و هرکجا که بال های آرام تو سایه بیفکند
آدمیان برادر می شوند

در واریاسیون دوم که آواهای جوان حضور پیدا می کنند، تپش های قلب بتهـوون و لرزش دل عاشق شیلر را احساس می کنیم.

بوسه زدن بر سرتاسر جهان

بتهـوون در اینجا بیش از هر چیز، به سرگذشت عشق آتشین پرداخته و از مهر و مهرورزی سپاسگزاری کرده.

آن که پای بند مهرِ دوستی شده
یا دل زن پاک دامنی را به دست آورده
و آنکه توانایی آن را دارد
که خود را بر روی این کره ی خاکی جان زنده ای بنامد
شور و هیجانش با ما آمیخته می شود
ولی هرکه چنین یارایی نداشته باشد
از جرگه ی ما جدا خواهدشد

در سومین بند واریاسیون، سخن از شور و مستی انبوه مردم در جهان است:

همه ی آفریدگان از سینه ی آفرینش شادی می نوشند
همه ی نیکی ها
و همه ی بدی ها
راه گُلگـون آفرینش را می پیمایند
آفرینش به ما بوسه ها و مستی ها بخشیده
و تا هنگام مرگ، همدمی رنج آزموده بخشوده
کِرم کوچک، خوشیِ زیستن یافته
و فرشتگان
در پیشگاه یزدان به فروتنی ایستاده اند

تفسیر زیبای اُتّو بنش: «در زندگی، لحظه هایی هست که دوست داریم همه ی آفریدگان (از گل خوش بو تا کرم ناچیز و فرشتگان) را در آغوش گیریم و بر همه ی آفرینش بوسه زنیم. انسانی که می کوشد تا دانایی را از پیوستن با کوچک ترین و بزرگترین چیزها در آفرینش دریابد، یگانگیِ با شکوه جهان را در چندگونگی آن می بیند و به پروردگار نزدیک می شود.» و همین نزدیکیِ به پروردگار و تا اوج رسیدن، در واریاسیون سوم رخ می دهد:

نخست آواهای باریتون و تنور
پس از آن آواهای آلتو
سپس سوپرانو
و در پی آن، گروه همسرایان نت ها را به یکدیگر پیوند می دهند
و از پایین به بالا و از بالا به پایین با هم یکی می شوند
و با هم پرواز می کنند

واپسین واژگان، با کروشندویی توانمند و یکی یکی بازگفته می شود

Gott
Gott
خدا
خدا

تا فرّ نزدیکی به یزدان را چون خورشید درخشان نشان دهد

پنداری که مردم، به نیایش آمده اند و در برابر هیبت آفریدگار به فروتنی سر فرود می آورند. ... و در اینجا، پرده ی نخست چکامه ی شادی فرومی افتد.

پرده ی دوم

هنگامی که پرده ازنو بالامی رود، بانگ آوای جوان شنیده می شود و سخن از قهرمانی سرمی دهد.

مثلث ها
سنج ها
طبل ها
فلوت ها
کنترباسون و باسون ها
ترومپت ها
سازهای چوبی و سازهای کوبه ای

همچون سازهای ارتش به تکاپو در می آیند و از دوردست، آهنـگ هم آهنـگ گام ها به گوش می رسد، گویی همه ی مردم با هم یکی شده اند و چون ارتشی نزدیک می شوند، رهگذران و تماشاگران هم در پی این ارتش حرکت می کنند و ناگهان، با خروش شادمانه ی تنـور قلب ها از شدت هیجان از جا کنده می شود:

Froh! Froh!

هنگامیکه آهنگِ کلام گونه ی مارش را پیدا می کند، واژه ی قهرمان، آتش را به سان فروزه ی آزادی از این سو به آن سو و از اکتاوی به اکتاو دیگر می برد:

شاد
چونان خورشید
در میان دشت شکوهمند آسمان
در این راه بتازید ای برادران
چون قهرمانی
به سوی پیروزی

بتهـوون بدین گونه حماسه ای می آفریند و همگام با شیلر به نبرد جهان می رود. خورشیدها، با شادی در اتمسفر بی کران به پرواز درمی آیند و گردش آتشین و هم آهنگشان نمادی از جنبش پیروزمندانه ی انسان در افسون شادی، این بهشتِ خوش آهنگ است. سازهای زهی ملودی شادی را از سرمی گیرند و در این جنگ تن به تن، جنگ آور بر فراز قله می رسد، ابرها شکافته می شوند و پیروزی شادی را جشن می گیرند که ناگهان شادی درهم می شکند و چون پرنده ای پرمی زند.

*

شاید اگر بتهـوون رنج کشیده نبود، سمفونی نهم را در همین جا به پایان می رساند، ولی او در این روزها به پختگی رسیده و پیروزی انسان را گریزان می بیند. پس بدینگونه «مس» دیگری آغاز می شود؛

در اینجا سخن از تصلیب انسان، پسر آفریدگار نیست، بلکه سخن از انسان و پسر پیروزمندی است که زیر نگاه پدر که در آسمانها به تماشا نشسته، برادری و دوستی را ستایش می کند و بر آن بوسه می زند.

ای میلیون ها انسان
بر رخسار یکدیگر بوسه زنید
بر همه ی گیتی بوسه زنید
ای برادران
بالای این آسمان پرستاره
پدری مهربـان خانه دارد
در برابر او سر فرود آورید
آیا در بالای این آسمان پرستاره وجود او را احساس می کنید؟
در آنجا
باید خانه ی او باشد
در بالای ستارگان

با شنیدن آوای بانوان، احساس می شود که در آن بالا پروازی بدون جنبش انجام می شود و ناگهان با خروش ترومبون ها بر روی واژه ی "دُنیـا"، انگار دنیـا در جست و جوی یزدان است تا او را ستایش کند.

جانِ بتهـوون، سرزمین خداوند بود و او از این راز آگاه بود.

مسیح گفت: «هر جا که کسی تنها باشد، من با او هستم.»

و بتهـوون تنها بود، و خداوند با او بود، و خداوند دلیل شکوفندگی آثار او بود، و ما از دریچه ی آثار او، آفریدگار را می بینیم.

پس این بار شادی با روشنایی آمیخته می شود

شادی
ای شراره ی دل انگیز خدایان
میلیونها انسان را بوسه زنید

اینک، آواها و سازها جایشان را به هم می دهند و شادی را می جویند. در این حلقه، سوپرانو بر همه چیره می شود، ولی آلتو به راه خود ادامه می دهد تا با هم گام بر نیایشگاه شادی بگذارند، در نیایشگاه، شادی با نیایش یکی می شود و گروه کورال به حال خاکساری در پیشگاه یزدان سرفرود می آورند، این کار دنبال می شود تا به واژه ی "برادری" می رسند گویی دری در برابر معراج روح به سوی روشنایی گشوده می شود و همه درمی یابند که کلید دنیا در واژه ی "برادری" است. در این دمِ پاک، همه ی انسانها زیر بال شادی به برادری می رسند و آزاد، از شادی سخن سرمی دهند و ارکستر، با موومانی تندتر، خنیای جشن را رنگ آمیزی می کند. گروه آواز، آغوش خود را به روی "الهه ی شادی" می گشاید و شراره ی دل انگیز خدایان را فرامی خواند و با آوایی شکوه منـد "شادی، دخت بهشتی" را ستایش می کند.

و بدین گونه، بتهـوون بزرگ، بنای یادگارش را به پایان رساند.

*
سمفونی نهم، آیینه ی اندیشه بتهـوون است، او ابـرمردی است برتر از قرن ها؛ در سمفونی نهم، موسیقی از اندیشه لبریز شد و بتهـوون بدون اینکه سخن و موسیقی را فدای هم کند، آنها را به یکدیگر پیوند داد و خون موسیقی را در چکامه ی شادی شیلر فرو ریخت و با غروری آمیخته به فروتنی، رسالتی بزرگ را به انجام رساند. او روح مردم زمانه ی خویش را افسون کرد و تا امروز که نزدیک به دو قرن از مرگش می گذرد پادشاهی اش ادامه دارد چراکه تسخیر روح آدمی، از هر گونه پیروزی ای در جهان، بالاتر است و هیچ چیزی به سان موسیقی در ژرفنای روح انسان فرونمی رود، موسیقی بتهـوون از راه خودش در جان ما رخنه می کند و با خون و گوشتمان آمیخته می شود و نشان ویژه ی خود را در تار و پود جانمان به یادگار می گذارد. موسیقی بتهـوون در سرزمین های بهاری نفس می کشد و در پهنه ی کارهایش نسیم کشتزاران جنگلی با نفس گرم انسان های پهلوان درمی آمیزد. بتهـوون: «سرنوشت مرا در چنگال خود می فشارد و می خواهد مرا در غباری کم رنگ کند. ای سرنوشت! نشانم ده که چه نیرویی داری؟» این ها فریادهای بتهـوون در نبرد با سرنوشت است که در جان بشر منعکس می شود چرا که نبرد او، نبرد ما و نبرد انسان است. ما در موسیقی بتهـوون پژواک شکست ها و دردهایمان را می شنویم و این پژواک چه پاک و بی کران است. به راستی که این مرد، چه شریف و قهرمانانه رنج می کشد و با این حال زندگی را دوست دارد او با رنج هایش پیوند می خورد تا از این راه شکست را به پیروزی برساند. کرامت موسیقی بتهـوون، سادگی تام در بیان راستی است و آنها که به پرستشگاه موسیقی بتهـوون وارد شده اند ریا را در هنر و زندگی نمی پسندند. بتهـوون خورشید درخشان یگانگی، برادری و مهرورزی در سرتاسر جهان است و "پیروزی او، پیروزی ما و پیروزی انسان" است.

Wien Beethovenplatz

دانلود چکامه شادی اثر جاودان بتهوون

به بتهـوون بزرگ، خورشید درخشان راستی و یگانگی

نگار میرکتولی
کافه سینما
آذر 1395

  • گزارش خطا
  • پیشنهاد به دیگر مخاطبان
  • ۱
  • ۰

  • اشتراک‌گذاری در تلگرام
  • اشتراک‌گذاری در کلوب
  • اشتراک‌گذاری در گوگل پلاس
  • اشتراک‌گذاری در بالاترین
  • اشتراک‌گذاری در لینکداین
  • اشتراک‌گذاری در استامبل‌آپون
  • چاپ خبر
  • کپی لینک خبر