زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

کانال تلگرام دمادم
جهت خواندن و پیگیری اخبار منتخب روز ایران و جهان به کانال تلگرام دمادم بپیوندید.

ماهنامه نسیم بیداری – روح الله سپندارند: «انتخابات و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچ گاه مشروعیت آور نیست تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل شود.» این بخشی از نگاه و نظریه سیاسی فردی است که این روزها برای خودش حلقه ای دارد و چند سالی است در آرایش […]

ماهنامه نسیم بیداری – روح الله سپندارند: «انتخابات و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچ گاه مشروعیت آور نیست تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل شود.» این بخشی از نگاه و نظریه سیاسی فردی است که این روزها برای خودش حلقه ای دارد و چند سالی است در آرایش سیاسی نیروهای اصول گرای جمهوری اسلامی نقش موثری بازی می کند. حلقه ای که سال های دهه ۴۰ در مدرسه حقانی پیرامونش شکل گرفت و آن زمان هنوز کوچک بود و شهید بهشتی آن را حلقه ای لجوج و پرخاشگر و متعصب نامید.

این انتقادات بهشتی باعث شد که او دست آخر از مدرسه حقانی جدا شود و در «موسسه راه حق»، راه خودش را در پیش بگیرد. محمد تقی مصباح یزدی اگرچه در مبارزات روحانیون پیش از انقلاب و در فعالیت های سیاسی دهه اول عمر جمهوری اسلامی به شکل مستقیم حضور نداشت اما در دوره اصلاحات نامش بر سر زبان ها افتاد و با روی کار آمدن احمدی نژاد فعالیت هایش ابعاد جدیدی یافت تا جایی که شاگردانش توانستند راهی پارلمان شوند تا تحت عنوان جبهه پایداری، روزهای پرهیاهویی در بهارستان رقم بزنند.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

با صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران درباره اندیشه سیاسی این نحله فکری گفتگو کرده ایم. زیباکلام معتقد است نظریه سیاسی آقای مصباح در بین علمای شیعی فقط و فقط توسط او مطرح شده است.

بررسی اندیشه سیاسی آقای مصباح و تاثیر این نگاه بر فضای سیاسی امروز کشور و برخی جریان ها، شاید نیازمند آن باشد که نگاهی به گذشته و عملکرد روحانیت به طور کل داشته باشیم و از سوی دیگر تفاوت های نگاه ایشان با دیگر روحانیون را مشخص کنیم، آیت الله مصباح یزدی در دهه های قبل از انقلاب و حتی تا یک دهه پس از انقلاب ترجیح داده بود به طور مستقیم در فضای سیاسی دخالت نکند و در بحث های تئوریک راجع به اندیشه سیاسی اسلام فعالیت کند. به نظر شما این رویکرد از کجا ریشه می گرفت؟

– در دوران قبل از انقلاب، آیت الله مصباح به عنوان یک شخصیت سیاسی حوزوی مبارز شناخته نمی شد. یعنی آن گونه که مرحوم آیت الله منتظری، آقای هاشمی رفسنجانی، تا حدی مرحوم مطهری، مرحوم شهید بهشتی و روحانیونی که بعد از انقلاب رهبری حزب جمهوری اسلامی را بر عهده گرفتند مثل آقای موسوی اردبیلی و شهید باهنر، فعالیت سیاسی و مبارزاتی داشتند. آیت الله مصباح جزو این دسته محسوب نمی شد. از نظر اندیشه هم این گونه که بخواهیم بگوییم ایشان نظریه پرداز باشند، در واقع این هم نبود. واقعیت امر این است که از نظر تفکر سیاسی، بیشتر مرحوم مطهری و مرحوم آیت الله طالقانی، از نظر اقتصادی مرحوم شهید صدر یا شهید بهشتی بودند که برای انقلاب مبانی نظری مطرح می کردند.

 

اساسا حوزه علمیه قم و نهاد روحانیت، تا قبل از سال ۱۳۴۰ یعنی تا ۱۷ سال قبل از انقلاب، کاری به مسائل سیاسی نداشت و دخالت نمی کرد. این سنت دیرینه ای بود که همواره از زمانی که تشیع شکل گرفت و اگر دقیق تر بخواهم بگویم، پس از غیبت کبری، وجود داشت که روحانیون چندان به مسائل سیاسی و حکومتی کاری نداشتند. بعد از غیبت کبری ما یک حوزه شریعت داشتیم که متولی آن روحانیون بودند و یک حوزه حکومت داشتیم که امیر و سلطان در رأس آن بود.

اما به هر حال اندیشه تشکیل حکومت دینی پیش از جمهوری اسلامی هم وجود داشت.

– در واقع صفویه در ابتدای قرن شانزدهم این وضعیتی را که پانصد سال بعد از غیبت امام زمان به وجود آمده بود ، دگرگون کردند و به نام شیعه حکومت تشکیل دادند. تا قبل از صفویه به نظر نمی رسید که چنین چیزی ممکن باشد چون از نظر تشیع، حکومت فقط و فقط زمانی مشروعیت پیدا می کرد که امام معصوم در رأس آن باشد. حالا وقتی که امام معصوم حاضر نیست، گیریم که شیعیان بغداد و حکومت را می گرفتند، حکومت شان فرقی با حکومت خلیفه بغداد نداشت چون در رأس هر دو غیر معصوم حاکم می شد اما صفویه انقلابی را از نظر حکومتی یا فلسفه حکومت به وجود آوردند و در ابتدای قرن شانزدهم به نام تشیع حکومت تشکیل دادند.

 

خودشان دو قرن حکومت کردند و این سنتزی که صفویه به وجود آورد، بعد از انقراض اش هم دیگر کمابیش جا افتاده بود. یعنی حکومت زند و حکومت قاجار هم به عنوان حکومت شیعه شناخته می شدند و شاهان آنها به عنوان سلطان اسلام تلقی می شدند و به هیچ عنوان از طرف علمای دینی به عنوان حکومت نامشروع محسوب نمی شدند.

این حکومت ها اداره حوزه سیاسی از جمله جنگ، خراج و مالیات را بر عهده داشتند و روحانیت متولی امر دین بود یعنی دین و سیاست به طور کل از هم جدا بودند. گاهی روابط نهاد دین و نهاد حکومت با هم خیلی خوب بود، همان طور که علامه مجلسی روابط خوبی با سلطان حسین داشت اما شاه عباس اصلا اجازه نمی داد که روحانیوندر امور مملکت و امور سیاسی دخالت بکنند.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

نکته ای که در مورد شاهان صفوی وجود داشت این بود که تلقی آنان از شاه با دیگر حکومت ها تفاوت داشت، در واقع مقام شاه چیزی بین سلسله مراتب صوفیان و ساختار پادشاهی بود. یعنی شاه صفوی فقط پادشاه تلقی نمی شد بلکه جایگاهی عرفانی و دینی نظیر مرشد داشت و خودش را متولی دین می دانست نه آن که بخواهد مشروعیتش را از نهادی جدا از حکومت بگیرد؛ حتی کلمه شاه در ادبیات عرفانی و در اصطلاح عارفان و صوفیان، مظهر و نماد حق تعالی است.

 

و این تفاوت در نام گذاری پادشاهان صفویه دیده می شود که مانند برخی از عرفا، کلمه شاه در ابتدای اسم شان بود مثل شاه عباس، شاه طهماسب، شاه اسماعیل، شاه سلطان حسین و … در حالی که مثلا در دیگر حکومت ها لفظ شاه بعد از اسم می آمد، مثل ناصرالدین شاه، رضا شه، محمدعلی شاه، نادر شاه و … از این جهت شاید بتوان گفت در دوران صفویان اساسا نهاد دین خود را بر سر کار می دید و از این منظر بود که نهاد دین را خارج از حکومت نمی دانستند.

– خیلی از آنها انسان های متدین و عارف مسلک بودند. خیلی از آنها هم متدین نبودند و حتی شرب خمر می کردند ولی همه حرف من این است که صفویه نهادی را به وجود آوردند و انقلابی را در فلسفه تشیع ایجاد کردند که برای نخستین بار بعد  از غیبت کبری، به نام تشیع می توانستند حکومت داشته باشند. بالاخره در حکومت صفویه چه آن که صوفی بود و چه آن که شرب خمر می کرد، چه آن که خیلی متدین بود، همه از دید علما یک درجه مشروعیت داشتند.

 

قاجار ۱۴۰ سال حکومت کردند و هفت پادشاه قاجار داریم. در این هفت نفر چه آن که مثل فتحعلی شاه خیلی متدین بود و چه آن که خیلی متدین نبود، مثل ناصرالدین شاه و محمد علی شاه همه شان از نظر مشروعیت از یک جایگاه برخوردار بودند و در مجموع به عنوان سلطان اسلام به رسمیت شناخته می شدند.

برخی از سلاطین اسلام خیلی متدین بودند، همچنان که در اهل سنت هم این گونه بود. مثلا همه خلفا که شراب خوار نبودند. خیلی از آنها بسیار متدین بودند. بعضی از آنها هم متدین نبودند و شرب خمر می کردند و ظالم و زورگو بودند. در مورد سلاطین شیعه هم این مسئله وجود دارد. نکته مهم این است که صفویه توانستند این تز را که می توان بدون حضور امام معصوم به نام شیعه تشکیل حکومت داد، محقق کردند.

 

از زمانی که تشیع شکل گرفت، یکی از ستون ها و بنیان هایش این بود که حکومت زمانی مشروعیت پیدا می کند که که در رأس آن امام معصوم باشد. یعنی یا مثل امام جعفر صادق در حال تبلیغ دین است یا مثل امام حسن با حکومت صلح کرده یا مثل امام حسین علیه حکومت قیام کرده است، به هر حال حکومت مشروع باید در اختیار امام معصوم باشد. در طول ۲۵۰ سالی که امام معصوم وجود داشت، فلسفه تشکیل حکومت اسلامی معنا داشت یعنی اگر مسلمانان قیام می کردند، حرکت شان معنا داشت اما فکر این که بتوان حکومتی تشکیل داد که امام معصوم در رأس آن نباشد، تعریف نمی شد.

اما قبل از صفویه، آل بویه هم این کار را کردند و آنها هم شیعه بودند.

– بعد از هزاره اول میلادی، امام معصوم در غیبت است. فرض کنید در زمان غیبت، شیعیان می رفتند حکومت را در بغداد می گرفتند، همچنان که آل بویه رفتند و گرفتند اما آنها هم خودشان حکومت تشکیل ندادند چون امام معصوم در میان نبود. کاری که صفویه انجام داد، نقطه عطف تاریخی بود. در زمان قاجار علما و روحانیت متولی نهاد دین بودند که در قم یا نجف ساکن بودند. یک نهاد حکومت هم به نام پادشاه وجود داشت.

 

این مسئله که روحانیون کاری به حکومت نداشتند چیزی نیست که بگوییم این را استعمار درست کرده باشد. اساسا بعد از غیبت کبری این وضعیت به وجود آمد اما امام خمینی این وضعیت را به هم زد، یعنی تا قبل از ۱۳۴۰ این مسئله وجود  داشت. متولی حکومت، رضا شاه و محمدرضا بودند و متولی نهاد  دین هم روحانیونی مثل آیت الله بروجردی و … امام با انقلاب اسلامی، این قاعده را به هم ریخت و یک فقیه، رییس حکومت شد.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

این گونه هم نبود که روحانیت تا قبل از فعالیت امام خمینی وارد سیاست نشود.

– تا قبل از انقلاب روحانیونی که وارد سیاست می شدند، در واقع وارد مبارزات سیاسی می شدند. اگر هم صحبت ای حکومت اسلامی می شد، این صحبتی به عنوان حکومتی بود که عادل باشد و …

یا حداقل بتواند مشروعیتش را از نهاد  دین بگیرد…

– بله. خود امام خمینی هم وقتی سال های ۴۱ و ۴۲ می گوید ای آقای شاه ما به شما نصیحت می کنیم به حرف علمای اسلام گوش بدهید، ما که نمی خواهیم حکومت کنیم، یعنی همان سنت تشیع را می گویند.

موضوع بحث ما اندیشه سیاسی آقای مصباح است.

– بله. آنچه گفتم برای این بود که متوجه شوید نه فقط آیت الله مصباح بلکه سایر آقایان نیز به عنوان نظریه پرداز حکومتی و سیاسی شناخته نمی شدند. کسانی که در امر دین نظریه پردازی می کردند افرادی مثل آیت الله طالقانی و آیت الله مطهری بودند و آنها هم نه ضرورتا در مورد حکومت بلکه خیلی کلی نظر اسلام در مورد حقوق بشر، مالکیت، دموکراسی، مساوات و برابری و … را تبیین می کردند. مسئله اصلی در واقع مبارزه با رژیم شاه بود، از منظر مبارزه با شاه، آیت الله مصباح حضور خیلی فعالی نداشتند. ایشان بعد از انقلاب هم حضور فعال سیاسی نداشتند. از اواخر دهه هفتاد و اوایل مهشتاد ایشان جایگاهی غیر از جایگاه دینی پیدا کردند. یعنی جایگاه سیاسی هم برای خودشان به دست آوردند.

این جایگاه چه مختصاتی دارد؟

– اگر بخواهیم خصیصه هایش را بگوییم مهم ترینش این است که آیت الله مصباح به عنوان مدافع مردم شناخته نمی شوند. اگر خیلی کلی بخواهم بگویم، مهم ترین مسئله در مورد حکومت اسلامی، جایگاه نظر و رأی مردم است. این مسئله را می توان با ایشان مطرح کرد که اگر رأی مردم در یک انتخابات آزاد، با رأی ولی فقیه یکسان نبود، ما تکلیف مان چیست؟

ایشان برای این مسئله پاسخ دارند، می گویند که…

– بله، ایشان رأی مردم را تا زمانی قبول دارند و معتبر می دانند که با رأی فقیه حاکم هم خوانی داشته باشد اما جایی که رأی مردم هم خوانی پیدا نمی کند، ایشان صحبت از تکلیف و وظیفه و صحبت از باید و نباید شرعی به میان می آورد و رأی مردم دیگر برایش هیچ اعتباری ندارد.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

اجازه بدهید بازگردیم به همان دوره های آغازین مبارزات انقلابی، آقای مصباح که چندان اهل سیاست نبود و در دوره پیش از انقلاب، خیلی سروصدایی نداشت، در سال های اخیر به طور مستقیم وارد سیاست شده است. سوال این است که ورود مستقیم به سیاست ناشی از چه تغییری در رویکردهای ایشان است؟

– من فکر نمی کنم که آیت الله مصباح دچار تغییر شده باشند. ایشان هیچ گاه از رأی مردم، از دموکراسی و از جامعه مدنی طرفداری نکردند. نه قبل از انقلاب و نه بعد از آن. ایشان اساسا چیزی به اسم نظر و رأی مردم برایش موضوعیت پیدا نمی کند همچنان که برای شیخ فضل الله نوری هم رأی مردم و مجلس خیلی موضوعیت نداشت؛ اما همه داستان این نیست. بخش دیگری از ماجرا این است که اساسا آیا حکومت اسلامی از دید آیت الله مصباح معنا و مفهوم پیدا می کند یا نه.

 

اگر ایشان بگوید بله من قائل به حکومت اسلامی بعد از غیبت امام زمان هستم، آن وقت باید از ایشان پرسید که چرا علمای اقدام هیچ کدام صحبت از این که ولی فقیه باید حکومت کنند و بر او واجب است که حکومت کند نداشتند؟

در آن زمان شرایط فراهم نشده بود نه این که کلا موضوعیت نداشته است. ایشان حتی یک حکومت ایده آل در نظر دارند که هنوز شرایط آن برای تحقق فراهم نشده است.

– اینکه بگوییم شرایط ایجاب نمی کرد، به نوعی فرار از مسئولیت است. برای این که شما دائما می گویید علما وظیفه و تکلیف دارند که برای عدالت و حکومت و برای دفع ظلم قیام کنند. اگر حکومت این قدر ضرورت دارد و واجب است، چرا از بعد از غیبت کبری تا بعد از مشروطه یعنی در طول بیش از هزار سال، هیچ کدام از علما قیام نمی کنند و نمی گویند که می خواهم حکومت تشکیل بدهم.

به هر حال آقای مصباح مدل حکومت اسلامی را در صدر اسلام مثلا می زنند و می گویند این چیزی نیست که ما تا به حال تجربه اش نکرده باشیم. می گویند ما حکومت پیامبر را داریم، حکومت علی (ع) را داریم. یعنی آن چه ایشان می گویند، فقط شکلی انتزاعی از حکومت نیست، بلکه مدلی است که پیش از این محقق شده بود.

– پیامبر که مبعوث شده بود، بحث اساسی این است که بعد از پیامبر، حکومت چگونه باید  تشکیل شود؟ از دو حالت خارج نیست؛ یا حکومت با رأی مردم شکل می گیرد یا مشروعیتش را از جای دیگر می گیرد.

نظر آقای مصباح این است که ما همیشه فقهایی داریم که مأذون به حکومت هستند اما مسئله در کشف آن فقیه اصلح است. ایشان در مورد مجلس خبرگان هم می گویند که انتخاب اعضای خبرگان توسط مردم و معرفی رهبر از سوی خبرگان به این معنا نیست که ولی فقیه انتخاب می شود بلکه ولی فقیه توسط خبرگان کشف می شود؛ نظر ایشان این است که ولی فقیه از سوی معصوم و با حکم الهی منصوب شده است و خبرگان این فرد را کشف می کند. بنابراین در آن دوره هایی که شما می گویید، نتوانسته اند ولی فقیه را کشف کنند اما امروز در جمهوری اسلامی و به مدد خبرگان ما می توانیم این فقیه اصلح را کشف کنیم و این فرد می شود شخص اول حکومت و رهبر نظام اسلامی. در واقع از نظر ایشان آرای مثبت و موافق مردم عامل تحقق حاکمیت دینی است، نه عامل مشروعیت بخش. اگر بخواهیم این نظر آقای مصباح را نقد کنیم، چه باید بگوییم؟

– مشکل یکی و دوتا نیست. دیدگاه ایشان هم از نظر تاریخی و هم نظری، اشکالات اساسی دارد. ببینید ایشان که از امام خمینی جلوتر قرار نمی گیرد؛ زمانی که انقلاب به پیروزی رسید، امام خمینی هیأتی را منصوب می کنند که قانون اساسی را تدوین کنند. مرحوم منتظری و بهشتی، آقای بنی صدر، مرحوم کاتوزیان و عده دیگری دور هم جمع می شوند تا قانون اساسی بنویسند.

 

این افراد وقتی که قانون اساسی را تدوین می کنند آن را خدمت امام می برند. امام این قانون را مطالعه می کنند و می گویند خوب است اما این قانون را به نظر سایر مراجع و علما نظیر مرحوم شریعتمداری، مرحوم گلپایگانی و سایر علمای آن زمان در قم برسانید. آنها هم این قانون را مطالعه و تایید می کنند. بعد قرار می شود که این قانون توسط دولت موقت به رفراندوم گذاشته شود و بعد به عنوان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب می شود اما بعد مرحوم آیت، بحث ولایت فقیه را مطرح می کند و مرحوم آیت الله منتظری این را تئوریزه می کنند.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

ایشان می گوید اگر منظور از دموکراسی این باشد که مردم در چارچوب احکام الهی و قوانین شرعی در سرنوشت خود موثر باشند، چنین تعبیری با دین مخالفت ندارد. از نظر آقای مصباح مقصود امام هم از «میزان رأی ملت است» همین بوده است. بنابراین در چارچوب نظریه ایشان باید به قضیه نگاه کرد.

– ببینید این نظریه از نظر تاریخی مشکل پیدا می کند چون هیچ کدام از علما قائل به آن نبوده اند. از آن مهم تر آقای مصباح باید بگوید که حکومت ولایت فقیه مورد نظر او هیچ سنخیتی با رأی مردم و مردم سالاری دینی پیدا نمی کند. برای این که در مردم سالاری و دموکراسی، قدرت با پاسخ گویی همراه است. نمی شود که یک نفر قدرت داشته باشد اما در برابر آن قدرت پاسخ گو نباشد. این یعنی بطلان دموکراسی و مردم سالاری. این دقیقا مدلی است که آقای مصباح از آن صحبت می کند چون می گوید که ولی فقیه قدرت دارد ولی در برابر این قدرت، مسئولیتی ندارد.

مایشان حکومت ولایت فقیه را در چارچوب احکام الهی می داند و به زعم ایشان از این نظر که احکام الهی خدشه ناپذیر است، بنابراین شکل درست حکومت همین است.

– این فقط در صورتی ممکن است که شما بگویید ولی فقیه همان جایگاهی را دارد که امام معصوم از آن برخوردار است.

خب نظر ایشان تا اندازه ای همین است.

– اگر این گونه است که دیگر اسم آن مردم سالاری نمی شود. اسمش هر چیزی می شود که آقای مصباح می گوید ولی یادتان باشد که این نظریه را فقط و فقط آقای مصباح مطرح می کنند یا ما باید تاریخ را از بعد غیبت کبری قبول کنیم یا اینکه بگوییم ما می خواهیم نظر جدیدی را مطرح کنیم.

آقای مصباح می گوید نظریه اش در جمهوری اسلامی هم سابقه دارد. در این باره به حکم تنفیذ ریاست جمهوری آقای رجایی اشاره می کند که امام آنجا می گوید اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم. آقای مصباح می گوید که امام فقط بحث تنفیذ رأی مردم را مطرح نمی کند بلکه می گوید رجایی را به سمت ریاست جمهوری منصوب کردم و این همان چیزی است که ایشان هم در نظریه اش عنوان می کند.

– من معتقدم که اگر نظامی که آقای مصباح ترسیم می کند، کارایی داشته باشد  و بتواند جامعه ۷۵ میلیونی به اسم جمهوری اسلامی ایران را مدیریت صحیح کند، مردم آن را قبول خواهند کرد ولی اگر به هر دلیلی نتوانند و مشکلاتی به وجود بیاید، شما نمی توانید نظامی را که نتوانسته است از نظر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روابط بین الملل موفق باشد، فقط به صرف این که آقای مصباح گفته است این نظام جانشین امام معصوم است، به مردم بقبولانید.

آقای مصباح در مدل مطلوب حکومت شان برای اداره امور به انتخابات هم قائل هست. ایشان انتخاب غیر مستقیم را بهترین روش برای انتصاب یا انتخاب مسئولان کشور می داند. مردم هر منطقه افراد عادل و شایسته را معرفی می کنند و این افراد در سطح استان ها افراد عادل را بر می گزینند و در نهایت در سطح کشور افراد منتخب زمام امور اجرایی و تقنینی را در دست می گیرند که البته این مرحله آخر باید با تنفیذ رهبری باشد.

– سوال من این است که آیا امام صادق و امام باقر را هم مردم این گونه انتخاب کردند؟

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

نه، منظور این نیست که رهبری را هم مردم انتخاب کنند بلکه دیگر مسئولان را می توانند به رهبری پیشنهاد کنند.

– من فکر می کنم باید تکلیف مان با خودمان روشن باشد. یا باید عصمت را بپذیریم و بگوییم ولایت فقیه نایب امام معصوم است که در این صورت دیگر نیازی نیست بگوییم که فلان افراد عادل یا مردم هم در اداره جامعه نقش داشته باشند. یا باید قانون را بپذیریم و بگوییم بر اساس قانون اساسی حدود اختیارات و وظایف حکومت و رهبری آن این موارد است. این مدل می شود مردم سالاری و دموکراسی بر اساس قانون اساسی.

شاید بد نباشد کمی از بعد نظری خارج شویم. با توجه به شرایط امروز جامعه و کشور، آیا نظریه سیاسی آقای مصباح برای شیوه حکومت قابل اجراست؟

– به نظر من اصلا قابل پیاده شدن نیست چون قدرت با مسئولیت و پاسخ گویی، شانه به شانه هم دیگر جلو می روند. نمی شود قدرت داشته باشی ولی پاسخگو نباشی. این مسئله شدنی نیست مگر اینکه استناد کنی و بگویی این قدرت از عصمت برخوردار است، بنابراین هر کاری که انجام می دهد درست است و ما عقل مان به این نمی رسد که درست بودن آن را درک کنیم.

ایشان دهه ۴۰ مدرسه حقانی، دهه ۵۰ موسسه در راه حق، دهه ۶۰ باقرالعلوم و دهه ۷۰ موسسه امام خمینی را برای کار انتخاب کرد اما در سال های اخیر ورود مستقیم به مسائل سیاسی داشت و در آرایش نیروهای سیاسی نقش آفرینی کرد؛ علت این مسئله چه بود؟

– فکر می کنم ایشان نوعی خلأ را تشخیص دادند. در واقع خلأ معصومیت را در رابطه با حکومت تشخیص دادند و سعی می کنند که این خلأ را پر کنند. یعنی این نگاه که رویکرد به جمهوری اسلامی از منظر عصمت باشد، تشخیص ایشان است. در واقع ایشان می خواهد نوعی معصومیت به جمهوری اسلامی ایران ببخشد.

یعنی سال ۸۴ آقای مصباح فکر می کرد این معصومیت بخشی از طریق احمدی نژاد محقق می شود که از او حمایت کرد تا رییس جمهور شود؟

– نه. من به طور کلی می گویم.

خب اگر مصداقی بخواهیم مطرح کنیم، آقای مصباح خیلی صریح از احمدی نژاد و ریاستش بر دولت حمایت کرد.

– وقتی یک تئوری سیاسی دارای نقایص عمده ای باشد، نمی توان از درون آن، رفتار منطقی استخراج کرد. به نظر من رفتار روحانیت در طول تاریخ یک رفتار منطقی بوده است، آن چه که آقا شیخ مرتضی انصاری در قرن نوزدهم انجام می دهد شبیه آن چیزی است که مثلا مرحوم قمی انجام می دهد اما وقتی که یک تئوری غیرمنطقی باشد، دچار قبض و بسط های شدید می شود همان گونه که نظریه آقای مصباح به این مسئله دچار شده است.

 

زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

بعد از فوت آقای مهدوی کنی به نظر می رسد که جریان اصول گرایی به نوعی پدر معنوی خودش را از دست داده است و حالا کسانی سعی می کنند که آقای مصباح را جانشین او کنند. در همایش اصول گرایان هم شاهد بودیم که آقای مصباح را به عنوان سخنران انتخاب کردند. اصلا فکر می کنید آقای مصباح می تواند نقش جانشین را برای آقای مهدوی کنی بازی کند؟

– برخلاف تصور شما، آقای مهدوی کنی هیچ گاه پدر معنوی اصول گرایان نبودند. همچنان که مرحوم عسگراولادی نبود و همچنان که شیخ محمد یزدی نیست. آن چه که اکنون به وجود آمده است این است که بعد از آقای احمدی نژاد، اصول گرایان دچار نوعی خلأ فکری شده اند. حالا دو دسته هستند؛ یک دسته اصول گرایان میانه رو و معتدل ولی بدون رهبر و یک دسته اصول گرایان تندرو با رهبر که رهبرشان آیت الله مصباح است. بنابراین این گونه نیست که آقای مصباح یک تئوری ارزشمند داشته باشد و این تئوری ارزشمندشان برای شان راه باز کند. آقای مصباح در حقیقت مقدار زیادی نان خلأ رهبری در میان اصول گرایان را می خورد. واقعا الان رهبری اصول گرایان با چه کسی است؟ اصول گرایان معتدل پاسخی برای آن ندارند.

خودشان می گویند که دیگر فردمحور نیستند و محوریت با جامعتین است.

– واقعیت این است که کسی نیست که لیدری اصول گرایان را بر عهده بگیرد و این هم یکی از معضلات جدی اصول گرایان معتدل است اما در آن طرف آقای مصباح لیدر اصول گرایان افراطی است. البته اصول گرایان یک مشکل اساسی دیگری از نظر لیدری پیدا کردند و آن این است که محبوب ترین شخصیت اصول گرا آقای احمدی نژاد است.

 

آقای احمدی نژاد همین امروز اگر وارد انتخابات شود ۱۰ تا ۱۵ میلیون رأی می آورد در حالی که هیچ یک از شخصیت های اصول گرا چه روحانی و چه غیرروحانی از چنین کاریزمایی برخوردار نیست. یعنی اگر خود آقای مصباح هم بیاید و در انتخابات شرکت کند، یک پنجم آقای احمدی نژاد هم رأی نمی آورد. این مسئله هم مشکل بعدی اصول گرایان است که در اردوگاه آنان کسی میان مردم محبوبیت دارد که با هیچ یک از شاخص های آقای مصباح هم خوانی ندارد.

به نظر من اینها مشکلات اساسی و بنیادی اصول گرایان است. البته درست است که به نظر می رسد اصول گرایان افراطی با وجود آقای مصباح وضع شان خوب است اما آنها هم هیچ الگویی برای اداره کشور ندارند. اگر دقت کنید می بینید که جبهه پایداری فقط بلد است حمله کند.

البته حملات موثری دارد و خیلی از مواقع مواضع اصول گرایان معتدل را هم تحت الشعاع قرار می دهد.

– بله، حملات موثری می کند اما اگر از جبهه پایداری سوال کنید که دانشگاه ها را چگونه باید اداره کرد، هیچ حرفی ندارند. اگر از آنها سوال کنید که قوه قضاییه را چگونه باید اداره کرد، جوابی ندارد. اگر سوال کنید در سیاست خارجی چگونه باید رفتار کرد، هیچ ایده ای ندارد. در مورد اقتصاد و زنان و غیره هم هیچ طرحی ندارد. در واقع جبهه پایداری چیزی شبیه سازمان مجاهدین خلق در ابتدای انقلاب است.

 

 زیباکلام: نقص های نظریه سیاسی مصباح، مانع رفتار منطقی می شود

 

این سازمان در ابتدای انقلاب فقط به همه حمله می کردند.اگر از آنها سوال می کردی که اقتصاد را چگونه باید اداره کرد، دانشگاه و ارتش و سیاست خارجی را چگونه باید مدیریت کرد، سازمان مجاهدین فقط یکسری کلی گویی تحویل می داد و هیچ طرح عملیاتی نداشت. برگ برنده سازمان مجاهدین و شهرتش در حمله کردن بود. حزب جمهوری اسلامی را می گفت سازشکار است، مهندس بازرگان را می گفت لیبرال و در خط آمریکا و برای هر کس یک عنوان و برچسب داشت. الان جبهه پایداری هم این گونه است که به همه حمله می کند اما خودش حتی یک صفحه طرح و ایده برای چگونه اداره کردن کشور ندارد.

پس علت این که اصول گرایان میانه رو حالا به دنبال نزدیک شدن به جبهه پایداری هستند، چیست؟

– علتش این است که لیدر ندارند و یتیم هستند و می خواهند بروند لیدر پیدا کنند.

این مصاحبه برای نخستین بار در شماره ۵۳ ماه نامه نسیم بیداری منتشر شد، اکنون «برترین ها» اقدام به بازنشر آن نموده است.

منبع:برترینها

  • گزارش خطا
  • پیشنهاد به دیگر مخاطبان
  • ۰
  • ۰

  • اشتراک‌گذاری در تلگرام
  • اشتراک‌گذاری در کلوب
  • اشتراک‌گذاری در گوگل پلاس
  • اشتراک‌گذاری در بالاترین
  • اشتراک‌گذاری در لینکداین
  • اشتراک‌گذاری در استامبل‌آپون
  • چاپ خبر
  • کپی لینک خبر