جهان پسا داعش: از خلافت پوشالی تا فراواقعیت

آزادسازی موصل و رقه به معنای پایان کار خلافت خودخوانده نیست
حسین آقائی، دکترای روابط بین الملل:داعش تلاشی است آماس کرده و انحرافی برای پاسخ به بحران هویت در خاورمیانه، بحرانی که به دلیل ناهمخوانی نظام وستفالیایی با ویژه گی های خاص هویتی، اجتماعی و تاریخی منطقه، نفوذ و دخالت قدرت های خارجی و نیز وجود دولت های شکننده و ناکام به قوت خود باقی مانده است.

حسین آقائی، دکترای روابط بین الملل

دیپلماسی ایرانی: آزادسازی شهر موصل در عراق و شکست قریب الوقوع تروریست های داعش در شهر رقه ی سوریه ناقوس مرگ "دولت اسلامی عراق و شام" را دست کم به لحاظ فیزیکی، به صدا درآورد. داعش با از دست دادن دو پایتخت خود خوانده در عراق و سوریه و نیز کشته شدن ابوبکر البغدادی در معرض خطر محو شدن از نقشه خاورمیانه قرار گرفته است. اکنون که نبرد ژئوپلتیک میان بازیگران اصلی منطقه ای و بین المللی برای برهم زدن توازن قوا در منطقه و بسط نفوذ در آینده سیاسی عراق و سوریه در جریان است، آیا داعش قادر به بقا و ادامه فعالیت خواهد بود؟ آیا ممکن است تفکرات سلفی-افراطی و باورهای آخرالزمانی و در عین حال پوچ گرایانه این گروه تروریستی در بستر تحولات و ناآرامی های خاورمیانه فضای مانور و رشد مجدد پیدا کند؟ داعش که با به کارگیری شیوه های نوین جنگ روانی در غالب "تروریسم پست مدرن" می کوشید به آرمانشهر مورد نظر (خلافت اسلامی) عینیت بخشد، چه میراثی بر جای خواهد گذاشت؟ این سوال ها را می توان با بهره گیری از اندیشه های ژآن بودریار، جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی، در مورد مفاهیمی نظیر وانموده ها (simulacra) و شبیه سازی (simulation) پاسخ داد. از این منظر پدیده داعش نوعی حاد واقعیت یا فراواقعیت (hyperreality) محسوب می شود. به واقع "خلافت اسلامی" نسخه شبیه سازی شده (بدلی) از واقعیت است، واقعیتی که وجود خارجی نداشته و صرفاً محصول توانایی رسانه ای-تبلیغاتی این گروه تروریستی است. می توان گفت تا زمانی که مثلث دولت ناکام در خاورمیانه، تبلیغات رسانه ای داعش و بحران هویت (عدم تعلق اجتماعی-سیاسی) نزد مردم به ویژه اقلیت های قومی پابرجاست، خطر سلفی گری و افراط گرایی به شکل باالقوه همچنان باقی خواهد ماند، حتی اگر داعش به لحاظ فیزیکی نابود شود.

 فراواقعیتی به نام خلافت اسلامی

جنگ خلیج فارس (1991) که به واسطه پوشش خبری گسترده و سریع شبکه تلویزیونی سی.ان.ان از آن به عنوان نخستین جنگ رسانه ای در تاریخ معاصر یاد می شود، از مصادیق بارز فراواقعیت به شمار می آید. ادعای معروف بودریار مبنی بر اینکه "جنگ خلیج فارس اتفاق نیفتاد" بیانگر قدرت شبیه سازی رسانه در جهان پست مدرن است؛ قدرتی نرم که می تواند با به کارگیری نشانه های به ظاهر واقعی (وانموده ها) در قاب صدا و تصویر، رابطه واقعیت و بدل را در ذهن مخاطب برهم زده و واقعیتی واقعی تر از آنچه رخ داده (فراواقعیت) را به تصویر بکشاند. حملات تروریستی یازده سپتامبر بی شک نمونه دیگری از حاد واقعیت است. شاید اگر تصاویرحملات تروریستی به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی و پنتاگون (به طور مثال بیرون پریدن افراد محبوس شده از طبقه صدم این برج ها) در آن ابعاد گسترده پخش نمی شد، تروریسم "القاعده" آنقدر وحشتناک جلوه نمی کرد. به این ترتیب پدیده داعش را نیز می توان شکل نوینی از فراواقعیت دانست. داعش می کوشد با رسانه ای کردن خشونت (mediatization of savagery) در محیط های آنلاین نظیر توئیتر و یوتیوب با القای روانی حس شکست ناپذیری و بزرگی نزد همفکران خود و نیز سود بردن از دوگانه ساختگی شیعه-سنی، دوست-دشمن و مسلمان-کافر در منطقه و در جهان، خلافت اسلامی وعده داده شده را شبیه سازی و احیا کند. بدیهی است که خلافت اسلامی ناب به هیچ وجه وجود خارجی ندارد اما داعش از ترکیب گفتمان (discourse) و انگاره ها (images) در جنگ روانی و رسانه ای خود به منظور واقعی جلوه دادن خلافت اسلامی چنان ماهرانه استفاده می کند که مخاطب نتواند میان واقعیت یا بدل آن تفاوت قائل شود. به همین دلیل ماحصل شبیه سازی رسانه ای داعش چیزی فراتر از حادواقعیت نیست، حاد واقعیتی که اتفاقاً به خاطر درهم آمیختگی واقعیت و خیال می تواند تا حدی جاذبه و باورپذیری داشته باشد.

وقتی بولدوزرهای نیروهای داعش در سال 2014 مرز استان نینوا در عراق و حسکه در سوریه را در نوریدند و بیرق های سیاه را به نشانه پیروزی به اهتزاز در آوردند بسیاری تصور می کردند مرزهای سایکس پیکو (Sykes-Picot) توسط این گروه عملاً از بین رفته و دولت اسلامی عراق و شام پدیده ای "واقعی" است. فتوحات خونبار داعش از شهر حلب در شمال غرب سوریه تا کرکوک در شرق عراق و از رقه در شمال سوریه تا فلوجه در غرب بغداد تا جایی پیش رفت که گروه "داعش" نام "دولت" را برای خود برگزید. همزمان این گروه تروریستی علاوه بر افزایش کنترل نظامی بر قلمروی سرزمینی در صدد برآمد نهادهای اداری و دولتی کارآمد نظیر نظام قضایی، نظام مالیاتی، خدمات اجتماعی، پلیس و غیره ایجاد کند. از یک منظر شاید بتوان گفت که تلاش داعش برای دولت سازی از راه مدیریت توحش و جنگ مصداق بارز این سخن چارلز تیلی است که "جنگ دولت را ساخت و دولت جنگ را". بنابر آنچه گفته شد جنگ و توحش تنها تاکتیک داعش برای ابراز وجود است، حربه ای که این گروه از آن برای واقعیت بخشیدن به آرمانشهر خود یعنی خلافت اسلامی ناب و جهانی سود می برد. بی شک تاکتیک هایی نظیر آنچه گفته شد صرفاً در انحصار گروه داعش نبوده است. القاعده در افغانستان، طالبان پاکستان، بوکوحرام در نیجریه، اوم شینریکیو در ژاپن و همچنین ارتش جمهوریخواه ایرلند نیز تا حدی از این شیوه ها در دستیابی به اهداف آرمانی خود بهره می بردند. آنچه اما داعش را از سایر جنبش های افراطی و تروریستی متمایز می سازد همانا بدعت رسانه ای منحصر به فرد این گروه است. به عبارت دیگر وجه تمایز بارز داعش توانایی این جریان به شدت رادیکال در پیوند زدن ایدئولوژی منحط سلفی گری با فناوری مدرن فضای مجازی و ارتباطات سایبری است، قابلیتی که وقتی با قدرت مالی و نظامی این جریان انحرافی در محیطی سست و آسیب پذیر به لحاظ امنیتی، سیاسی و یا اجتماعی ترکیب می شود برای مخاطب خاص جذابیت ایجاد می کند. شاید به همین دلیل شمار زیادی از مردان و زنان سرخورده یا ماجراجو از کشورهای مختلف برای عضویت در داعش و زندگی در  آرمانشهر خیالی آن به عراق و سوریه سفر کردند.

صرف نظر از آنچه گفته شد براستی چه عواملی در شکل گیری این گروه تکفیری و ایجاد فراواقعیتی به نام دولت اسلامی عراق و شام نقش داشتند؟ حال که داعش به دست بازیگران منطقه ای و بین المللی درحال فروپاشی است آیا احتمال طغیان مجدد تفکرات افراطی این گروه یا جریان های تروریستی مشابه دیگر در آینده نزدیک وجود دارد؟

تهدید پایدار افراطی گری

بنیادی ترین عوامل موثر در پیدایش شاخه القاعده در عراق که بعدها به داعش تغییر نام داد عبارتند از:

 الف) انحلال حزب بعث و نیز ارتش عراق توسط پل برمر (اولین حاکم غیرنظامی امریکا در عراق) در سال 2003 که باعث از بین رفتن قدرت دفاعی این کشور و تشدید اختلافات قومی شد

 ب) ناکارآمدی دولت و شخص نوری المالکی، نخست وزیر سابق عراق در برقراری امنیت و ثبات کامل و عدم توانایی وی در حل و فصل اختلافات فرقه ای میان قبایل سنی، شیعه و کُرد

 ج) خروج نظامیان آمریکایی از عراق که از دسامبر 2007 آغاز شد و درست چهار سال بعد در شرایطی که شکاف های امنیتی و سیاسی همچنان  در این کشور وجود داشت به اتمام رسید

 د) بحران جنگ در سوریه و به دنبال آن حمایت های مستقیم و غیر مستقیم برخی کشورهای منطقه نظیر عربستان، قطر و ترکیه از گروه های تروریستی معارض دولت سوریه همچون جبهه النصره (جبهه فتح الشام) احرار الشام و القاعده.

اگر به گذشته برگردیم بحران های اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را می توان به تحمیل نظام دولت - ملت وستفالیایی (Peace of Westphalia) از سوی قدرت های غربی به منطقه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی (1918) نسبت داد. این بحران گاه خود را به شکل روی کارآمدن دیکتاتورهایی مانند صدام نشان می دهد و گاهی بنا بر اقتضاعات خاص سیاسی و اجتماعی خود را به صورت جریان های ملی گرایانه نظیر ناسیونالیسم عربی متجلی می سازد و در مقیاس حادتر به صورت رشد گروهای تروریستی افراطی همچون القاعده که از گسل های عمیق هویتی، عقیدتی و قومی برای پیشبرد اهداف خود بهره می برند. از دیدگاهی متفاوت اگر ناسیونالیسم عربی را نوعی واکنش در برابر استعمارگری انگلیس و فرانسه در دوران جنگ اول جهانی و پس از آن تلقی کنیم، اگر آن را نوعی مقاومت ادامه دار در برابر حمایت های غرب و بویژه آمریکا از برخی نظام های مستبد و دیکتاتوری منطقه در دوران جنگ سرد بدانیم و اگر اسلام سیاسی (Political Islam) را  تا حدودی زاییده ناکامی اعراب در احیای خود پس از تحمل شکست تحقیر آمیز در جنگ شش روزه با اسرائیل در نظر بگیریم، آنگاه شاید بتوان ظهور داعش را در بستر بحران ریشه دار و عمیق هویت و ناامنی در خاورمیانه مورد بررسی قرار داد. با این تفاسیر داعش تلاشی است آماس کرده و انحرافی برای پاسخ به بحران هویت در خاورمیانه، بحرانی که به دلیل ناهمخوانی نظام وستفالیایی با ویژه گی های خاص هویتی، اجتماعی و تاریخی منطقه، نفوذ و دخالت قدرت های خارجی و نیز وجود دولت های شکننده و ناکام به قوت خود باقی مانده است. داعش به عنوان فراواقعیت به شیوه ای آرمان گرایانه می کوشد با ابزار خشونت و ارعاب و جنگ از بحران هویت عبور کرده و آرمانشهر مورد نظر خود را تحت لوای خلافت اسلامی جهانی مستقر سازد. از این رو اختلافات قومی و تفرقه ای در خاورمیانه دستاویزی است که داعش از آن برای ایجاد بحران و آشوب استفاده می کند تا در بستر ناکارآمدی دولت عراق و سوریه در ایجاد امنیت، خود را به عنوان یگانه نهاد تامین کننده امنیت و یا به تعبیر مکس وبر "دولتی" که حق انحصاری اعمال قدرت و زور را داراست معرفی کند. بنابر این مادامی که مثلث دولت ناکام، بحران هویت و پروپاگاندای داعش در خاورمیانه پابرجاست، سایه خطر سلفی گری و افراط گرایی از منطقه رخت برنخواهد بست، حتی اگر داعش از نظر فیزیکی (نظامی و ساختاری) از فعالیت ساقط شود.

آزادسازی موصل و بازپس گیری احتمالی رقه در سوریه از نیروهای داعش به معنای پایان داعش نیست، به معنای پایان جنگ در این دو کشور نیز نیست. در حال حاضر نبرد با داعش به مناطق جنوب و غرب موصل و به طور مشخص به شهر تلعفر (بین موصل و مرز سوریه) معطوف شده است. از سوی دیگر داعش برخی نیروها و فرماندهان ارشد خود را پس از تحولات موصل به سمت دیرالزور روانه ساخته است، استانی مرزی در کرانه رود فرات در سوریه که به یکی از کانون های اصلی نبرد ژئوپلتیک میان بازیگران منطقه ای و بین المللی برای نابودی این گروه تکفیری تبدیل شده است. نکته مهم دیگر در مورد پیامد آزاد سازی موصل و به طور کلی افول داعش در عراق این است که از بین رفتن تهدید این گروه تروریستی ممکن است اختلافات میان دولت مرکزی و اقلیم کردستان عراق به ریاست مسعود بارزانی را مجدداً آشکار کند. با توجه به در پیش بودن همه پرسی استقلال کردستان عراق، تشدید اختلافات میان اربیل و بغداد فقط می تواند به سود داعش تمام شود. بنابراین می توان اینگونه استنباط کرد که رویکرد دولت مرکزی به رهبری حیدر العبادی در قبال اوضاع موصل و به طور کلی نحوه رسیدگی و پاسخگویی وی به مطالبات اقوام سنی و کرد و شیعه، مهمترین تاثیر را در آینده سیاسی و امنیتی عراق خواهد گذاشت. بی گمان تجربه جنبش سهوه ای که در سال 2007 توسط آمریکا و با همکاری خود نیروها و قبایل سنی در عراق به منظور مبارزه با القاعده شکل گرفته بود، هشداری به موقع برای دست کم نگرفتن داعش است. جنبش صحوه بین اواخر سال 2007 و 2010 مشابه شکست داعش در موصل لطمات جدی بر پیکره "القاعده در عراق" وارد کرد اما ناتوانی دولت وقت عراق در برآورده ساختن خواست و نیازهای قبایل سنی نهایتاً باعث شد القاعده خود را بازیافته و فراواقعیتی ویرانگر به نام داعش را به جان مردم عراق و سوریه بیندازد.

به هر تقدیر، داعش پدیده ای نیست که یک شبه بوجود آمده باشد، پس یک شبه نیز از بین نخواهد رفت. درباره داعش نه بزرگنمایی باید کرد و نه آن را مشتی ناتوان و شکست خورده دانست. داعش یک فراواقعیت است. یک جعل از واقعیتی ساختگی به نام خلافت اسلامی ناب که اساساً وجود ندارد اما داعش با حربه خشونت و قدرت رسانه ای می کوشد بدان عینیت ببخشد. خطرناک تر از داعش اما ایدئولوژی سلفی-تکفیری آن است، ایدئولوژی انحرافی که هرگاه با مشکل دولت ناکام و بحران هویت در خاورمیانه گره می خورد آتش به پا می کند، زمانی به دست القاعده و داعش و در آینده به دست دیگری.  

مهم: فرآیند جمع‌آوری اخبار به صورت خودکار انجام می‌گیرد. مسئولیت صحت محتوای این خبر بر عهده‌ی وبسایت منبع و منتشر کننده‌ی آن است. با این وجود در صورتی که به محتوای این خبر اعتراض دارید با ما تماس بگیرید.

  • گزارش خطا
  • پیشنهاد به دیگر مخاطبان
  • ۰
  • ۰